تبليغاتX
کودکانه های پوتینی
       

كاربر مهامان خوش آمديد

 

 

 

درباره

   
 

 

نويسندگان
   
 

 

آمار
 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

 
 

 

 

تبليغات

 




 
 

گزارش تکاندهنده ای از تجارت کودکان در انگلستان

 

صدها کودک از سوی خانواده هایشان از آفریقا به طریق قاچاق به انگلستان آورده می شوند و در آنجا به عنوان برده مدرن به کار گرفته می شوند. به نوشته روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف صدها نفر که درصد زیادی از آنان کودک هستند از طرف خانواده هایشان به قاچاقچیان انسان یا باندهای جرم و جنایت فروخته می شوند.

به گزارش روزنامه حریت ترکیه به نقل از روزنامه انگلیسی، یک روزنامه نگار در قالب تاجر انسان به نیجریه رفت و آنجا شاهد بود که دو کودک بین 3 تا 5 ساله از سوی خانواده هایشان به قیمت 5 هزار پوند، یک کودک دیگر به قیمت 2500 پوند و یک نوزاد نیز به قیمت 2 هزار پوند به فروش رسیدند.

به نوشته ساندی تلگراف یک باند تجارت انسان که در شهر لاگوس نیجریه متلاشی شده بود در نظر داشت سالیانه 500 کودک را به صورت برده به فروش برساند. به نوشته این روزنامه وضعیت به حدی اسفبار است که حتی زنان حامله درخواست فروش کودکان به دنیا نیامده خود را به قیمت 1000 پوند می کنند.

گروههای مافیایی که به مادران و پدران کودکان آفریقایی وعده زندگی بهتر برای فرزندانشان را می دهند هزاران کیلومتر دورتر در شهرهایی مثل لندن، بیرمنگام و منچستر از این کودکان به عنوان برده های مدرن استفاده می کنند.

از سوی دیگر گفته می شود از این کودکان برای دریافت کمک از شهرداریها به طرق غیرقانونی نیز استفاده می شود و به این ترتیب هزاران پوند به اقتصاد انگلستان ضرر وارد می شود.

این کودکان که باید در 7 سالگی به مدرسه بروند در کشورهایشان به عنوان «کارگر برده» خریداری می شوند و در کارهای پست مانند نظافت، غذا پختن، نگهداری کودک به مدت 18 ساعت در شبانه روز به کار گماشته می شوند.

ادعا می شود درصد عظیمی از این کودکان مورد استثمار فیزیکی – جنسی قرار می گیرند یا در کلیساهای آفریقایی در بریتانیا به عنوان خارج کردن شیطان یا جن قربانی می شوند.

بنابر تحقیقی که از سوی مرکز دولتی محافظت از کودکان در برابر استثمار انجام گرفته است تنها در سال گذشته میلادی 330 کودک آفریقایی با تقریب سنی 12 تا 14 سال از مجراهای غیرقانونی وارد بریتانیا شده اند.

پلیس و سازمانهای حفاظت از کودکان عقیده دارند آمار ارائه شده از سوی دولت اشتباه است و ارقام واقعی این کودکان به هزاران نفر می رسد.

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


 

سه شنبه، ۲ مردادماه ۱۳۸۶

مديرعامل انجمن حمايت از حقوق کودکان در گفت وگو با شرق؛
 
آموزش کودک آزاري را کاهش مي دهد
 نگار حسيني

چندي پيش خبري مبني بر دستگيري باندي با عنوان باند کفتارها در تهران شنيده شد. اين افراد در جنگل لويزان به پسران نوجوان تعرض مي کردند. اين چندمين موردي است که طي سال هاي اخير در تعرض جنسي به کودکان اتفاق مي افتد. به اين بهانه با فرشيد يزداني مديرعامل انجمن حمايت از حقوق کودکان گفت وگو کرده ايم.

***

 اين روزها خبر تعرض جنسي به کودکان از جمله خبرهاي هميشگي است. چه چيز موجب افزايش اين نوع خشونت در سطح جامعه مي شود؟

شرايط اقتصادي و فرهنگي است که به اين داستان خشونت دامن مي زند. خشونت به شدت در حال افزايش است. انجمن در سال گذشته يعني اوايل سال 85 و پيش از آن در ماه تنها 5 يا 6 مورد کودک آزاري گزارش داده بود اما در چند ماه گذشته هر روز يک مورد کودک آزاري داشته ايم، که البته بعضي از اين موارد واقعاً جدي و تاسف آور بوده اند. پاره اي از اين موارد حتي توسط نزديکان کودک روي داده است. اين نياز به يک کنکاش جدي در حوزه هاي اجتماعي و اقتصادي دارد. اين خطري است که نه تنها امروز کودکان بلکه آينده جامعه را نيز تهديد مي کند.

 با اين حساب به نظر مي رسد خشونت عليه کودکان در حال گسترش است؟

تجربه ما در اين سال ها نشان مي دهد که اين خشونت در حال افزايش است و نيز اوضاع اقتصادي و اجتماعي اين خشونت را دامن مي زند.

 شرايط اقتصادي و اجتماعي چگونه مستقيماً بر خشونت در اجتماع تاثير مي گذارد؟

شکاف اقتصادي در جامعه منجر به اين شده که لايه مياني درآمد لاغر شود. يعني از قشر متوسط کم شود. اين البته به اين معنا نيست که ثروتمندان افزايش يافته اند بلکه فقرا بيشتر شده اند. وقتي اين نابرابري اتفاق مي افتد، حاشيه نشيني زياد مي شود و حاشيه نشيني منجر به افزايش خشونت مي شود.

 يعني شما معتقديد که اين خشونت از دل فقر در جامعه برمي خيزد؟ مقصودم اين است که در ميان اقشار فقير خشونت بيشتر است؟

نه، از فقر نه، بلکه از نابرابري در جامعه. نابرابري در فرصت ها که منجر به حاشيه نشيني و فقر مي شود. در اين حالت فرد نمي تواند به آموزش برسد. وقتي آموزش نبيند، اعتياد و ناهنجاري به وجود مي آيد که توليد خشونت مي کند. در حال حاضر يک ميليون و 700 هزار کودک وجود دارند که در چرخه تحصيل وارد نمي شوند، اين موجب مي شود کودک مهارت هاي زندگي را نبيند و اساساً داراي رفتارهاي خشونت آميز شود.خشونت در جامعه در حال نهادينه شدن است.اين حتي در نظام آموزشي ما هم به چشم مي خورد. مهرباني را کمتر در سيستم آموزشي آموزش مي دهيم. همين طور نمونه هايي به ما مراجعه کرده اند که در مدرسه تنبيه شده اند. به هر حال ياد ندادن مهارت هاي زندگي و ارتباطي ايجاد خشونت مي کند.

 چه عواملي از نهادينه شدن اين اقدام ها جلوگيري مي کند؟

اين يک فرآيند پيچيده است. در گام نخست، دولت مي تواند اين کار را انجام دهد. همين طور NGO ها. اما به هر حال دخالت مردم در اين ميان محدود است. براي مثال يکي از کارهايي که در اين زمينه مي توان انجام داد و انجمن پيشنهاد داده، اين است که يک درصد هزينه ها براي صلح يا کودکان کار هزينه شود. 

شما تصور مي کنيد اگر اقتصاد اصلاح شود مشکل حل مي شود؟

مباني ايجاد خشونت در خانواده هاي فقير بيشتر است. اما در ميان ثروتمندان اين خشونت به عدم آموزش بازمي گردد. به هر حال اگر خشونتي اتفاق بيفتد ما مسووليت را متوجه دولت مي دانيم، چه به لحاظ به وجود آمدن و چه به لحاظ رفع آن. منظورم البته دولت خاصي نيست. همه دولت هاي گذشته و نيز همين دولت مد نظر ما هستند.با توجه به شاخص هاي اجتماعي پيشتر اين هشدار داده شده بود که در دهه هشتاد خشونت افزايش مي يابد. ما به اندازه کافي به اين هشدار توجه نکرده ايم.

 در سال هاي اخير خانواده ها چقدر مشکل تعارض به کودکان را بيان مي کنند؟

ما چند نمونه برخورد خوب داشته ايم مثلاً برادر 22ساله اي خواهر 14ساله اش را که مورد تعرض قرار گرفته بود پيش ما آورد، البته دور از چشم پدر. در هر صورت نياز به آگاه سازي است و اين به قدر کافي وجود ندارد. صدا و سيما نقش اساسي دارد و اين نقش انجام نمي شود همان گونه که بسياري از موارد هنوز تابو است. عفونت را اگر پنهان کنيم بدتر مي شود. بايد آن را باز کرد.

 تفاوت اين نوع نگاه با نگاهي که در کشورهاي اروپايي جاري است، چيست؟

ما البته تحقيقي در اين زمينه نداريم. اما به هر حال در جامعه اروپايي راحت تر ابراز و پيگيري مي شود.

 واکنش خانواده ها درباره مورد تعرض قرار گرفتن دختر يا پسرشان چقدر متفاوت است؟

به نظر مي رسد در مورد پسران خيلي راحت تر اين موضوع را پنهان مي کنند و از فرآيند زندگي آينده حذف مي کنند. در دختران اين تاثير بسيار پيچيده تر است و ضربه جدي به آنها وارد مي کند. اما تعرض به دختران در جامعه اگر از پسران بيشتر نباشد، کمتر نيست و حتي اين موارد از طرف خانواده هاي اين دختران اعلام نمي شود بلکه وقتي فرد متعرض دستگير مي شود اين افراد معرفي مي شوند.

 تبعات اين مشکل در کدام جنس سخت تر است. دختران يا پسران؟

به نظر مي رسد در مورد دختران سخت تر است. در دختران اين موجب ادامه کار مي شود. بسياري از زنان خياباني، دختراني هستند که در سنين پايين مورد تعرض قرار گرفته اند ،

گاهي اوقات حتي خانواده ها دختر را طرد مي کنند و او ناچار در اين چرخه فساد مي افتد. 

پس مي توان نتيجه گرفت که دخترها به روسپيگري کشيده مي شوند و پسران خود عامل خشونت مي شوند؟

نه، ما تحقيقي نداريم. ولي در واکاوي اين موارد به نظر مي آيد. 

در مورد اين گروه کفتارها انجمن شما چه اقدامي مي تواند انجام دهد؟

ما خواسته ايم حدود 40 کودکي که مورد تعرض قرار گرفته اند با ما کار کنند تا اينکه اين مساله برايشان حل شود. اين تاثير را البته نمي توان پاک کرد. با اين حال با اين اقدام مي توان از بازتوليد خشونت جلوگيري کرد.

 به طور کلي کودک بودن اين افراد چقدر در اين موضوع که مورد تعرض قرار بگيرند مهم است؟

کودک هم به لحاظ آگاهي و هم به لحاظ جسمي ضعيف است. کودک تا سني اصلاً مفهوم اين رابطه را نمي فهمد. براي مثال دختري تا 11سالگي مورد تعرض قرار مي گرفت و بعد فهميد که اين غيرعادي است. آموزش جنسي خيلي مهم است. بايد براي دانش آموزان آموزش جنسي داده شود. ما صرفاً آموزش جنسيتي داريم. اينکه دختران سبزي پاک مي کنند و پسران مکانيکي. اين آموزش ها بايد در آموزش و پرورش بيشتر شود.

 

منبع خبری http://www.irsprc.org انجمن حمایت از حقوق کودکان  

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


انجمن هاي حمايت از حقوق کودکان خواستار مجازات کودک آزاران هستند

 

شنبه، ۱۲ مردادماه ۱۳۸۷

 
گروه اجتماعي، الناز محمدي؛ بعد از انتشار عکس هايي از آثار زخم ها و سوختگي هايي بر صورت و بدن سه کودک که در يکي از مراکز بهزيستي در زنجان مورد شکنجه قرار گرفته اند، مسوولان بهزيستي اعلام کردند فرد خاطي به همراه دو نفر ديگر در بازداشت به سرمي برند و پرونده آنها به تهران فرستاده شده است. در همين حال تشکل ها و انجمن هاي حامي حقوق کودکان از طريق بيانيه و برگزاري ميزگردهايي به اين مساله اعتراض کرده اند.در ميزگردي که انجمن حمايت از کودکان، در فرهنگسراي مدرسه برگزار کرد، به بررسي ابعاد مختلف اين قضيه پرداخته شد. حسيني سرپرست اورژانس اجتماعي و خط 123 با ارائه اطلاعاتي درباره فعاليت هاي اورژانس اجتماعي گفت؛ «در خط 123 موارد زيادي از کودک آزاري به ما گزارش مي شود و اورژانس اجتماعي که مکمل خط 123 است سعي مي کند با موازي کاري با 110 و اورژانس تهران به اين موارد رسيدگي کند.»

وي از مشکلات اورژانس اجتماعي براي مداخله در کودک آزاري گفت؛ «به دليل مداخلات قانوني که در مواردي چون همسرآزاري يا نوجوان آزاري وجود دارد، نسبت به مداخله اورژانس در اين زمينه مشکلاتي وجود دارد، چرا که استدلال مي آورند چون فرد آسيب ديده به سن قانوني رسيده است و تام الاختيار است، مداخله اورژانس اجتماعي غيرقانوني است.»حسيني همچنين در پاسخ به سوال اعتماد مبني بر مداخله اورژانس اجتماعي در مورد دختراني که در سنين کودکي ازدواج کرده و مورد آزار و اذيت همسرشان قرار مي گيرند، گفت؛« از نظر ما ازدواج دختران در سن پايين، خود مصداق کودک آزاري است و متاسفانه به خاطر خلاء قانوني که در اين زمينه وجود دارد، در اينجا نيز مداخله اورژانس اجتماعي با مشکلاتي روبه رو است.»

قوانين؛ تار هاي عنکبوتي که محکمند

در ادامه اين نشست گيتي پورفاضل وکيل پايه يک دادگستري و نايب رئيس کميسيون حقوق بشر کانون وکلاي دادگستري به بررسي موارد حقوقي کودک آزاري در ايران پرداخت. وي با بيان اينکه کانون وکلا با فرستادن وکيل به دادگاه هاي اطفال و ارائه خدمات رايگان به کودکان سعي در خدمت رساني کودکان آزار ديده دارد، گفت؛ «از سال 1381 که کميسيون حقوق بشر در کانون وکلاي دادگستري شکل گرفت، توانستيم تعداد زيادي از وکيلان و کارآموزان را جذب کنيم و بسياري را هم به کانون اصلاح و تربيت معرفي کنيم.»

وي با بيان اينکه در ايران از نظر قانوني يک دختر 9 ساله بالغ محسوب مي شود و بار محاکمه حقوقي را بر عهده دارد، گفت؛در چند سال اخير با بدتر شدن وضع اقتصادي و نرخ صعودي تورم آمار جرائم هم بالاتر رفته است، آمار جرائم رابطه تنگاتنگي با وضعيت اقتصادي دارد و در بسياري موارد تنگناهايي که در قانون اساسي در رابطه با وضعيت خانوادگي وجود دارد ما را دچار مشکل مي کند.او افزود؛ «مثلاً قانون ما تنبيه بدني را پذيرفته است و پدر با توجه به اينکه ولي قهري است مي تواند کودک را تنبيه کند و سقف اين تنبيه نيز مشخص نيست. در اينجا است که ما با قوانين و مقرراتي روبه رو مي شويم که سخت اطراف ما را گرفته اند و هرچه سعي مي کنيم نمي توانيم از شدت آنها بکاهيم.»

اين وکيل دادگستري با بيان اينکه بايد بين جرم و مجرم مطابقت وجود داشته باشد، گفت؛ «اگر قوانين اين مطابقت را رعايت نکنند و مطابق با شرايط روز نباشند، جامعه به هم مي ريزد و شاهد تکرار حوادثي چون حادثه پاکدشت مي شويم که فردي چندين کودک را مورد تجاوز جنسي قرار داده بود ولي قاضي با بيان اينکه اين تجاوز براي او محرز نشده و با بي اعتنايي به گزارش پزشکي قانوني و با توجه به سختي صدور راي اعدام براي اين موارد، حکم متناسبي به اين فرد نداد و همين نشان دهنده گرفتار آمدن در چرخه معيوب قوانيني است که مطابق با شرايط زمان نيست.»نايب رئيس کميسيون حقوق بشر کانون وکلا با بيان اينکه بزرگ ترين خدمت وکلا در موارد کودک آزاري پذيرفتن رايگان پرونده هاي آنان است، گفت؛ «ما فقط مي توانيم در اين گونه موارد وقت خود را به پرونده هاي اين کودکان اختصاص دهيم. با شنيدن خبر شکنجه کودکان در مرکز بهزيستي زنجان متاثر شديم و بايد بگويم جاي تاسف است که مسوولان بهزيستي به جاي اخراج رئيس کل و کليه دست اندرکاران اين حادثه با بي تفاوتي مي گويند از اين حوادث گهگاهي اتفاق مي افتد.»

حقوق کودکان به رسميت شناخته نمي شود

نکته يي که همواره پس از شنيدن اخبار شکنجه کودکان به ذهن متبادر مي شود چگونگي تاثير اين اعمال بر شخصيت کودکان است. دکتر شيوا دولت آبادي روانشناس باليني کودک و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي گفت؛ «متاسفانه بسياري اوقات در اين مراکز کودکان به دست افرادي سپرده مي شوند که خودشان هزاران مشکل دارند و هر از چند گاه اخباري مبني بر مشکلات درسي اين کودکان، پرت کردن آنها توسط پرستاران و تنبيه جسمي و روحي آنها منتشر مي شود.»

او با بيان اينکه شايد يکي از دلايل بروز چنين حوادثي، سختي کار مددکاران است، گفت؛ «به خاطر اينکه کار اين افراد سخت است، نيازمند تشويق روزافزون و حتي افزايش حقوق هستند، در کنار اينها بهزيستي بايد به فکر توانمندسازي اين افراد و افزايش امکانات مراقبتي و نظارت بر کار آنها باشد.»دولت آبادي در مورد آثار رفتارهاي خشونت آميز بر کودکان افزود؛ «سال هاي اول زندگي کودکان در آينده آنها بسيار تاثيرگذار است و اگر در اين زمان در خانواده يا مراکز نگهداري کودکان اهمال صورت گيرد در شکل گيري شخصيت اين کودکان مشکل به وجود خواهد آمد و اين کودکان بسيار آسيب پذير مي شوند. پاسخگويي عاطفي بخشي جدانشدني از شکل گيري شخصيت کودکان است و اهمال در آن چيزي جز خشم و انتقام جويي براي آنان ايجاد نمي کند.»نظارت همدلانه، مراقبت درست، انتخاب شايسته مددکاران مراکز نگهداري کودکان و ايجاد رابطه تنگاتنگ بين نهادهاي داوطلبانه و نهادهاي دولتي و مسوول از ديگر مواردي است که شيوا دولت آبادي در از بين بردن يا کاهش زمينه هاي به وجود آمدن حوادثي از اين دست به آنها اشاره کرد.جاويد سبحاني جامعه شناس و عضو انجمن حمايت از کودکان، با بيان اينکه مشکل ما در زمينه کودک آزاري مربوط به سيستم گزارش دهي است، گفت؛ «کمبود گزارش هاي صحيح و کامل به اين معنا نيست که پديده کودک آزاري در ايران وجود ندارد و با توجه به اينکه دولت در اين مورد احساس مسووليت مي کند، قطعاً گزارش هايي را نيز که از سازمان هاي دولتي مي گيرد با احتياط بيشتري در جامعه منتشر مي کند و اين يکي از دلايلي است که کمتر گزارش هايي در مورد نقض حقوق کودکان و کودک آزاري مشاهده مي کنيم.»

او افزايش جمعيت کودکان در وضعيت دشوار را مشکل جدي خواند؛ «از طرفي بهزيستي از اين موضوع که جمعيت اين کودکان رو به افزايش است و توان پوشش همه آنها را ندارد گله مند است و از طرف ديگر روزبه روز شرايط حضانت اين کودکان را از سوي خانواده ها سخت تر مي کند. به نظر مي رسد راهکار اين مساله بازنگري در قوانين و کم کردن شرايط سخت حضانت است.»جلالي عضو هيات مديره انجمن حمايت از کودکان نيز گفت؛ «ما از بهزيستي مي خواهيم نظريه هاي ناکارآمد را کنار بگذارد و با رويکرد به تفکر جديد، افراد را به طور دائم آموزش دهد و از حضور نيروهاي سازمان هاي غيردولتي که داوطلب خدمت در اين زمينه هستند، استقبال کند.»

او با بيان اينکه بهزيستي موظف شده است از قوانين مختلف حمايت از کودکان مانند قانون حمايت از کودکان و نوجوانان مصوبه سال 81 مجلس پيروي کند، گفت؛ «در اين قانون آمده است هر نوع آزار و اذيت کودکان و نوجوانان که موجب صدمه جسماني و رواني و اخلاقي به آنها شود ممنوع است و در صورت بروز خشونت، کودک آزاري نياز به شاکي خصوصي ندارد.»
 
 
 
منبع خبری http://www.irsprc.org انجمن حمایت از حقوق کودکان

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


تعرض به 14 کودک در خرابه های ورامین

 

جنايات اين دو مرد افغان يک هفته پيش و زماني آشکار شد که خانواده کودکي 10 ساله به پليس مراجعه کردند و مدعي شدند پسرشان از سوي دو مرد مورد تعرض قرار گرفته است. وضعيت اين کودک آنقدر آشفته بود که بازپرس کشيک ورامين بلافاصله او را به پزشکي قانوني معرفي کرد. پسرک 10 ساله که به شدت وحشت کرده و شوک زده شده بود تا چند روز اول نتوانست آنچه برايش اتفاق افتاده بود را براي پليس توضيح دهد. مراقبت چند روزه از کودک 10 ساله وي را تا حدودي به حالت عادي بازگرداند و بازگويي واقعه را برايش ممکن کرد. پسر 10 ساله گفت؛ من در خيابان بازي مي کردم که مردي به سراغم آمد و گفت؛ اگر به او کمک کنم تا از بيابان لاستيک جمع آوري کند به من چندين هزار تومان پول مي دهد، من هم قبول کردم. وقتي به بيابان رفتم، مردي که قرار بود به من پول بدهد به اتفاق مرد جوان ديگري مرا در جايي خلوت مورد آزار قرار دادند. اين مردان به التماس هايم توجهي نکردند. من به شدت از آنها ترسيده بودم و نمي دانستم چطور بايد از آن اتفاق هولناک نجات پيدا کنم. دو مرد که به نظر مي رسيد افغان هستند پس از اينکه مرا مورد تعرض قرار دادند، با دعوا و فحاشي من را از محل دور و تهديدم کردند اگر به کسي چيزي بگويم، بلايي بدتر بر سرم مي آورند.

از آنجايي که محل دقيق زندگي يا کار متهمان مشخص نبود پليس تحقيقات خود را به صورت پراکنده آغاز کرد، اما اين تنها شکايت نبود، که عليه دو مرد افغان مطرح شد مدتي بعد والدين پسربچه ديگري به پليس مراجعه کردند و مدعي شدند فرزندشان از سوي دو مرد مورد آزار قرار گرفته است. اين پسربچه به پليس گفت؛ متجاوزان او را در حمام عمومي مورد آزار قرار داده اند.

وي گفت؛ آنها به من گفتند چون فکر مي کنند من پسر خوبي هستم مي خواهند برايم خوراکي هاي خوشمزه بخرند، من هم همراه شان رفتم. در راه به من گفتند قبل از خريد قصد دارند حمام کنند. اول قرار شد من بيرون حمام منتظر باشم و آنها زود برگردند، اما وقتي به حمام عمومي رسيديم همه چيز عوض شد. پسرک ادامه داد؛ دو مرد افغان اجازه ندادند من صحبت کنم و به کسي که در حمام پول مي گرفت گفتند من پسر يکي از آنها هستم، مرا با خود به داخل حمام بردند و بعد شير آب را باز کردند و با به راه انداختن سر و صدا اجازه ندادند صداي من به بيرون برود و مرا مورد آزار قرار دادند، بعد هم خيلي سريع مرا از حمام خارج و در خيابان رهايم کردند.

هر چند اين بار هم سرنخ مهمي از متجاوزان در دست نبود اما پليس متوجه شد اين متهمان همان هايي هستند که پيش از اين کودک 10 ساله را مورد آزار قرار داده بودند. بنابراين پليس به سراغ حمامي رفت که پسرک در آن مورد تعرض قرار گرفته بود. مرد صندوقدار به ماموران گفت؛ من چهره اين پسر را به خوبي به ياد دارم. دو مردي که همراه وي بودند مدعي شدند از اقوام او هستند و پسرک هم چيزي نگفت و من هم متوجه رفتار مشکوکي نشدم. فقط فهميدم دو مرد از ضايعات جمع کن هاي همين اطراف هستند چراکه مقدار زيادي ضايعات همراه شان بود و سر و وضعي بسيار کثيف داشتند.

با توجه به اينکه چند شکايت مشابه ديگر به پليس ارائه شد، تحقيقات به صورت گسترده در مناطق بياباني ورامين و اماکني که ضايعات در آن ريخته مي شد، توسط پليس تحت کنترل درآمد و در حالي که پليس به صورت نامحسوس منطقه را زير نظر داشت يک شاکي ديگر که پسري 12 ساله است، هراسان به سمت ماموران رفت و گفت دقايقي پيش دو مرد افغان متجاوز را در همان محل حادثه ديده است. دقايقي بعد اکيپ ويژه ماموران به محل اعزام شدند و دو مردي را که مشغول جمع آوري ضايعات بودند، دستگير کردند.

بررسي هاي اوليه حکايت از آن داشت که دو مرد که نظير احمد 36 ساله و محمد 34 ساله نام دارند، سال ها پيش و از زمان سلطه طالبان در افغانستان به ايران آمده و مشغول به کار شده اند، آنها از مدت ها قبل در بيغوله هاي ورامين ضايعاتي همچون کاغذ و پلاستيک جمع آوري مي کردند و مي فروختند. نظير احمد و محمد وقتي در برابر اتهام تجاوز به عنف قرار گرفتند همه چيز را انکار کردند، اما رويارويي آنها با شاکيان پرونده حقايق را برملا کرد، اين در حالي بود که پليس براي جمع آوري مدارک بيشتر نظيراحمد و محمد را با صندوقداران چند حمام عمومي که در آن اماکن به کودکان تجاوز شده بود مواجهه حضوري داد و آنها هم تاييد کردند دو متهم به حمام آمده اند. سرانجام پس از جمع آوري مدارک زياد دو مرد افغان لب به اعتراف گشودند و گفتند جمعاً به 14 کودک تجاوز کرده اند که همگي آنها بين 10 تا 12 سال سن داشتند. نظيراحمد در اعترافات تکان دهنده اش گفت؛ خانواده من و محمد در افغانستان هستند و ما دو نفر با هم در ايران زندگي و سال ها است که در اطراف ورامين ضايعات جمع آوري مي کنيم. اين اطراف محيط بسيار باز است و کودکان زيادي مشغول بازي هستند که کسي هم از آنها مراقبت نمي کند.

وي افزود؛ با بهانه هاي مختلف اين بچه ها را سمت خودمان مي کشيديم و در جايي خلوت که اطمينان داشتيم کسي ما را نمي بيند آنها را مورد آزار قرار مي داديم. گاهي هم اگر کودکي را مي ديديم که خوش مان مي آمد به بهانه خريد خوراکي او را به حمام مي کشانديم و مورد تعرض قرار مي داديم.

گفته هاي نظيراحمد از سوي محمد نيز مورد تاييد قرار گرفت و پرونده به صورت مستقيم براي رسيدگي به شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. تاکنون 6 پسربچه دو متهم افغان را شناسايي کرده اند و به دستور قاضي ساعي رئيس شعبه 77 پليس بررسي هاي خود را براي شناسايي ساير قربانيان آغاز کرده است. اين فرضيه که مردان متجاوز، کودکان بيشتري را قرباني کرده باشند براي قضات قوت گرفته است.

 

منبع خبری http://www.irsprc.org انجمن حمایت از حقوق کودکان

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


<ابوالفضل> 5 ساله زير شكنجه هاي ناپدري فلج شد

 

دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷

- واحد مددکاری انجمن حمایت از حقوق کودکان از ابتدا پی گیر این پرونده تلخ کودک آزاری بوده است .

- قاضی پرونده با علم به آزار این کودک 5 ساله برای ناپدری جنایتکار قرار منع تعقیب قانونی صادر کرده است .

- انجمن حمایت از حقوق کودکان وکالت این پرونده کودک آزاری را برعهده گرفته است .

شكنجه‌هاي ناپدري سنگدل منجر شد تا پسربچه 5 ساله‌اي دچار عقب‌ماندگي ذهني و جسمي شود.اين كودك‌آزاري در حالي رقم خورد كه ناپدري قصد قتل كودك را داشت و همسر خود را نيز به شدت كتك زده بود. ‌ در حالي كه مددكاران انجمن حمايت از حقوق كودكان و بهزيستي تمام تلا‌ش خود را براي پيگيري پرونده انجام مي‌دهند قاضي پرونده پس از يك هفته محبوس كردن متهم، براي او قرار منع تعقيب صادر كرد.

كودك 5 ساله روي تخت بيمارستان

صداي ناله‌هايش به سختي شنيده مي‌شد، صورت رنگ پريده و كبودش حكايت از تحمل بي‌مهري‌هاي زيادي داشت، چشمانش را به زحمت باز كرد، هرچند جايي را نمي‌ديد اما حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت، بي‌هدف آنها را تكان مي‌داد، به هيچ حركتي واكنش نشان نمي‌داد. لب‌هاي ترك خورده و خشكش را كمي جمع كرد. لوله‌هاي دستگاه تنفس، بيش از نيمي از صورتش را پوشانده بود، كبودي دور گردنش نشان مي‌داد چه بلا‌يي بر سر اين كودك 5 ساله آمده است. در قسمت‌هاي مختلف بدنش آثار كبودي و سياهي ديده مي‌شد. دو دستش فلج شده و مشت‌كرده روي سينه‌اش قرار داشت. پاي چپش روي يك تكه چوب بسته شده بود. آثار ضرب و شتم حتي اطراف آلت تناسلي‌اش هم نقش بسته بود. توانايي انجام هيچ حركتي نداشت و تنها گاهي پرستار شيفت پاي سالمش را جمع مي‌كرد تا آن هم از كار نيفتد. اين اتاق يكي از بخش‌هاي بيمارستان كودكان <بهرامي> است.

در گزارش پزشكي <ابوالفضل> آمده است: او دچار اختلا‌لا‌ت در سطح هشياري شده و آثار تروماي گردن، شكم و اندام‌ها ديده مي‌شود. خونريزي ته چشم از انواع ساب دورال و ساب آراكنوئيد ايجاد شده است. اسپاسم در اندام‌ها وجود دارد و با توجه به شرايط فيزيكي، احتمال بروز عوارض عصبي به صورت اختلا‌لا‌ت حركتي و... بسيار زياد است. اين گزارش را دكتر خسروشاهي، پزشك كودكان در تاريخ بيست‌ودوم مردادماه به بهزيستي ارائه كرده است.

بدين ترتيب <ابوالفضل> قرباني يكي از خشن‌ترين و بي‌رحمانه‌ترين كودك‌آزاري‌ها شد و با توجه به آسيب‌هاي وارده، به خاطر غفلت والدين سال‌ها همبستر عقب‌ماندگي ذهني و جسمي خواهد بود.

ماجرا چگونه برملا‌ شد؟

صبح هشتم مردادماه بدن نيمه‌جان پسربچه 5 ساله‌اي از سوي مادرش به بيمارستان شهيد <فهميده> منتقل شد. پرستاران بيمارستان با توجه به علا‌ئم خفگي به سرعت اقدام به بستري كردن او در بخش مراقبت‌هاي ويژه كردند. پزشكان در حال معاينه از <ابوالفضل> بودند كه متوجه آثار كبودي دور گردن و نقاط ديگر بدن كودك شدند، از اين رو پس از جويا شدن موضوع از همراه كودك و پي بردن به تناقض‌گويي‌هاي او، احتمال كودك‌آزاري دادند، از اين رو بلا‌فاصله موضوع را به بخش مددكاري و از آنجا به نيروي انتظامي اطلا‌ع دادند. اين در حالي بود كه وضعيت جسماني كودك پس از گذشت چند ساعت از انتقال، بدتر شد و پزشكان ناچار شدند او را براي مراقبت‌هاي بيشتر به بيمارستان تخصصي كودكان بهرامي بفرستند.

دقايق سرنوشت‌ساز بود، <ابوالفضل> بلا‌فاصله به بخش <‌> PICU بيمارستان برده شد. در آنجا بود كه كودك از هوش رفت و پزشكان متوجه فلج شدن دست و پا، نابينايي و ناشنوايي او شدند. در اين حال مادر <ابوالفضل> كه خود را بسيار نگران و مضطرب نشان مي‌داد هيچ اشاره‌اي به كودك‌آزاري نكرد و تنها مدعي شد ناپدري 28 ساله پسرش، او را به شدت كتك زده و خفه كرده است.

با اظهارات اين زن 30 ساله كه <رباب> نام داشت، ماموران كلا‌نتري براي تحقيق از او وارد عمل شدند. اين در حالي بود كه پيش از آمدن ماموران پليس، ناپدري <ابوالفضل> كه تا آن موقع در جريان شدت جراحت كودك قرار گرفته بود، براي سركشي به بيمارستان بهرامي رفت اما با توجه به نظر پزشكان و اظهارات مادر، توسط ماموران كلا‌نتري دستگير شد. در اين ميان از آنجا كه ماجراي كودك‌آزاري به قاضي كشيك دادسراي منيريه اطلا‌ع داده شده بود، به سرعت پرونده‌اي براي ناپدري به اتهام كودك‌آزاري تشكيل و او با قرار بازداشت 50 ميليون توماني روانه زندان قزل‌حصار كرج شد.

تناقض‌گويي‌هاي مادر <ابوالفضل> براي پنهان كردن كودك‌آزاري

<رباب> كه خود 8 ماهه باردار است. پس از حضور مددكاران انجمن حمايت از كودكان كه به محض اطلا‌ع از ماجراي كودك‌آزاري، به سرعت آن را پيگيري كردند، مدعي شد: ناپدري <ابوالفضل> حدود دو هفته پيش با موتور تصادف كرد. بر اثر اين تصادف ضربه‌‌اي به سرش وارد آمد كه او را بسيار پرخاشگر و عصبي كرد. آن روز <ابوالفضل> هنگام حرف زدن برخي كلمات را به درستي تلفظ نمي‌كرد به همين خاطر شوهرم <علي> به سمتش رفت و براي ادب كردنش او را كتك زد!

بر اساس بررسي مددكاران، اظهارات اين زن در حالي بود كه پزشكان اعلا‌م كردند آثار ضرب و جرح و كبودي‌ها، مربوط به چند روز و يا چند هفته نيست بلكه از چندين ماه قبل اين كودك مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته و در حالي كه مادر سيگاري بودن شوهرش را منكر شد اما علا‌ئم داغ كردن با ته سيگار روي بدن نحيف كودك ديده مي‌شد. بدين ترتيب مددكاران احتمال دادند ادعاهاي اين زن كذب است و او تنها به دنبال راهي است كه بتواند مجددا با همسر دومش زندگي كند. <رباب> درباره هويت پدر واقعي <ابوالفضل> همچنين گفت: پدر <ابوالفضل> 72 ساله و ساكن نيشابور است. حدود 2 سال پيش از هم جدا شديم و به خاطر ازدواج مجددم، تمام اين مدت كودك پيش مادر و پدرم در نيشابور بود از چند ماه قبل نيز او را به خانه شوهرم در منطقه <فلا‌ح> تهران آوردم. همسرم به عنوان پيك موتوري مشغول به كار است. در حالي كه مددكاران تصور مي‌كردند با توجه به وارد آمدن آسيب‌هاي شديد، مادر كودك از ناپدري اعلا‌م شكايت مي‌كند او حاضر به اين كار نشد و حتي هنگام صدور قرار بازداشت براي شوهرش از قاضي پرونده مي‌خواست تا مبلغ كمتري تعيين كند. گويي مي‌خواست سرنوشت فرزند بي‌گناهش كه هنوز به دنيا نيامده بود همانند <ابوالفضل> رقم بخورد، شايد هم شرايط سخت معيشتي او را ناچار به اين اقدام كرد. او نمي‌خواست شوهر دومش را هم از دست دهد، اما به چه قيمتي؟! آثار كبودي روي صورت مادر از همان لحظه اول كاملا‌ مشهود بود، او هم مانند پسرش از شكنجه‌هاي ناپدري بي‌رحم در امان نبود.

بازديد از منزل متهم

مددكاران انجمن حمايت از حقوق كودكان براي پيگيري اين پرونده كودك‌آزاري به منزل متهم كه در يكي از محله‌هاي شلوغ <فلا‌ح> بود رفتند. بازديد از منزل، بر شرايط سخت اقتصادي اين خانواده نابسامان صحه گذاشت. خانه زيرزميني تنگ و تاريك با حداقل امكانات زندگي بود. تحقيق از همسايه‌ها نشان داد اين زوج از ابتداي زندگي با يكديگر اختلا‌ف داشته و پدر همواره همسر و پسربچه 5 ساله را به باد كتك مي‌گرفته است. ‌

ناپدري تنها يك هفته در زندان بود!

سميرا عباس‌لو، مددكار انجمن حمايت از حقوق كودكان، درباره وضعيت كنوني اين كودك پس از گذشت 20 روز به اعتماد ملي گفت: علت بستري شدن <ابوالفضل> خفگي و خونريزي مغزي بود. لخته خون كه در سر تشكيل شده منجر به از دست رفتن هشياري پسربچه شده است. هر دو دستش فلج است. آثار سوختگي روي بدن كاملا‌ ديده مي‌شود. بر اساس اعلا‌م پزشكان، <ابوالفضل> پس از گذشت 20 روز از اين اتفاق، كمي بهبود يافته و به هوش آمده است. نسبت به صدا واكنش نشان نمي‌دهد و از چند روز قبل چشمانش را باز كرده اما چيزي نمي‌بيند، او نياز به جلسات متعدد فيزيوتراپي براي حركت دست و پا دارد و بهبودي نسبي او مراقبت زيادي مي‌طلبد. هم‌اكنون به بخش كودكان بيمارستان بهرامي منتقل شده است و در آنجا پرستاران انجمن حمايت از حقوق كودكان به صورت شيفتي از ابوالفضل مراقبت مي‌كنند.

وي اضافه كرد: در اين مدت آزمايش ام‌آرآي سي‌تي‌اسكن و... روي كودك بي‌گناه انجام شده است و هزينه خريد وسايل بهداشتي و مواد غذايي پروتئيني از سوي انجمن پرداخت شد. به گفته عباس‌لو، مسوولا‌ن بيمارستان روز پنجشنبه گذشته اعلا‌م كردند كودك بايد ترخيص شود اما به دليل ترس از بازگشت او به منزل و همچنين آزادي ناپدري، جلسه‌اي با مسوولا‌ن آن بيمارستان برگزار و مقرر شد تا چند روز ديگر <ابوالفضل> همانجا بماند.

اين مددكار با اشاره به اينكه ناپدري تنها به مدت يك هفته در زندان بود، تاكيد كرد: به نظر مي‌رسد متهم با گذاشتن وثيقه موفق به آزادي از زندان شده است اما از روز آزادي هيچ اثري از او نيست. اين در حالي است كه مادر كودك نيز از چند روز قبل در بيمارستان ديده نشده و ظاهرا از ترس عواقب بعدي محل را ترك كرده است.

او تصريح كرد متاسفانه مرجع قضايي عامل كودك‌آزادي را به دليل نبود دلا‌يل كافي و اثبات مجرم بودن آزاد كرد و اين مساله مي‌تواند خطرات جاني براي مادر و فرزند به‌همراه داشته باشد. ‌

در حال حاضر وكيل انجمن پيگير پرونده قضايي است كه در شعبه چهارم دادياري دادسراي منيريه تشكيل شده است. ‌ عباس‌لو با بيان اينكه ابوالفضل ثمره يك ازدواج اشتباه است در تشريح دلا‌يل وقوع چنين اتفاق ناگواري خاطرنشان كرد: <رباب> مادر 30 ساله ابوالفضل حدود 7 سال پيش با مردي 72 ساله كه خود صاحب همسر و فرزند است، در نيشابور، ازدواج كرد. چند سالي از اين ازدواج نمي‌گذشت كه مادر پس از به دنيا آوردن ابوالفضل تصميم به جدايي مي‌گيرد. پس از طلا‌ق نيز بلا‌فاصله با مردي 28 ساله در تهران ازدواج كرد و پسر خردسالش را به دست مادر و پدر پيرش در نيشابور سپرد. در آنجا ابوالفضل زندگي خوبي داشت اما به دلا‌يلي كه مشخص نيست، مادر چند ماه قبل كودك را از والدينش گرفته و به خانه همسر دومش در تهران مي‌برد. ظاهرا از همان زمان آزار و اذيت كودك آغاز مي‌شود و پدر او را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد. در تمام اين مدت نيز پدر واقعي هيچ سراغي از پسرش نگرفته است. وي ادامه داد: در حالي كه مادر ابوالفضل تصور زندگي بهتر با مرد جوان را داشت اما متاسفانه وضعيت نامناسب فرهنگي و اقتصادي اين بار به طريق ديگري او را مورد آزار قرار داد به‌طوري كه او براي حفظ اين زندگي نابسامان حتي حاضر به شكايت از عامل فلج‌شدن و عقب‌ماندگي پسرش نشد.

اين مددكار اضافه كرد: متاسفانه 90 درصد از كودك‌آزاري‌ها در منزل اتفاق مي‌افتد، اين در حالي است كه قوانين براي برخورد با عاملا‌ن آن كافي نيست. هر چند در ماده قانوني كه در سال 81 به تصويب رسيد كودك‌آزاري از جرم خصوصي تبديل به جرم عمومي شد اما متاسفانه دستگاه قضايي همكاري مناسبي در اين زمينه نداشت و حتي اين اجازه را نداد تا متهم مدت‌زمان بيشتري در زندان بماند تا تكليف اين كودك آسيب‌ديده مشخص شود. ‌ وي به تلا‌ش‌هاي مددكاران و مشاور حقوقي بهزيستي اشاره كرد و گفت: با همكاري اين مددكاران و همچنين بيمارستان بهرامي، جلسه‌اي براي رسيدگي به وضعيت ابوالفضل برگزار شد. ‌

رسيدگي پرونده با انتقال كودك به پزشكي‌قانوني

ياشار كاظمي، وكيل انجمن حمايت از حقوق كودكان، كه رسيدگي به اين پرونده را به عهده گرفته است درباره پيگيري‌هاي قضايي در ارتباط با اين مورد به اعتماد ملي گفت: متاسفانه تاكنون پدر ابوالفضل به عنوان ولي براي اعلا‌م شكايت اقدام نكرده، اين در حالي است كه با تماس بيمارستان او در جريان موضوع قرار گرفته بود و حتي براي ملا‌قات پسرش به بيمارستان رفت. اين مرد مدعي شد همسر سابقش به محض ديدن او به بهانه‌اي از بيمارستان خارج شده و تاكنون مراجعه نكرده است. ‌

وي افزود: روز چهارشنبه بيست‌وسوم مردادماه در پيگري اين پرونده متوجه شديم داديار شعبه چهارم دادسراي منيريه به خاطر نبود دلا‌يل كافي براي متهم قرار منع تعقيب صادر كرده است. اين در حالي بود كه در ابتدا با توجه به گزارش مامور كلا‌نتري 115 رازي و بيمارستان، قرار بازداشت صادر شده بود. ‌

اين وكيل ادامه داد: در هر صورت ولي قهري ابوالفضل پدرش است اما او هم براي شكايت گامي برنداشته است. در نهايت در روز شنبه بيست‌وششم نيز براي ادامه رسيدگي اقدام كرديم اما به ما اعلا‌م شد كه انجمن حمايت از حقوق كودكان نمي‌تواند شاكي باشد و صلا‌حيتي براي ورود به اين پرونده ندارد. سرانجام پس از جلسه‌اي كه به همين منظور در دادسرا برگزار شد، مقرر شد تا پرونده مورد رسيدگي قرار گيرد و من به عنوان مطلع به همراه مامور كلا‌نتري 115 رازي ابوالفضل را براي تهيه گزارش به پزشكي‌قانون منتقل كنيم.

كاظمي با بيان اينكه ناپدري به هر دليل حق تاديب فرزند همسرش را ندارد، تاكيد كرد: متاسفانه در اين پرونده چون مادر ناچار است با همين مرد زندگي كند، مجبور به رضايت شد، اين در حالي است كه در اين‌گونه موارد دادستان و قاضي مربوطه بايد خود وارد عمل شوند و جسارت اين كار را داشته باشند، متاسفانه چون اين موارد به مسائل خانوادگي مربوط مي‌شود بايد جرم ثابت شود كه متاسفانه مادر به‌عنوان شاهد حاضر به تشريح ماجرا نيست. بنابراين تكليف سرنوشت كودك آزارديده مبهم است!

آيا شانس زندگي خواهد داشت؟

ابوالفضل همچنان در بخش كودكان بيمارستان بهرامي بستري است. 20 روز است كه آسمان آبي محله شلوغ و همبازي‌هايش را نديده است. هنوز نمي‌داند كه آيا هرگز در زندگي شانس راه رفتن، ديدن يا شنيدن دوباره را خواهد داشت! يا اينكه تا آخر زندگي بايد شخصي به عنوان پرستار زير دستانش را بگيرد يا اينكه روي صندلي چرخ‌دار به اين طرف و آن طرف رود؛ آيا شانس زندگي دوباره را پيدا مي‌كند؟ زندگي همانند همه كودكان هم‌سن و سالش! آيا مهر مادري و عاطفه پدري نصيبش مي‌شود!

در اين ميان انجمن حمايت از حقوق كودكان از تمام هموطنان خواست تا در صورت تمايل براي بازگشت دوباره ابوالفضل به زندگي و تسريع درمان، كمك‌هاي نقدي خود را به شماره‌حساب 4277 بانك ملي واريز كرده يا با شماره تلفن‌هاي 88531114 يا 88735591 تماس گيرند

 

منبع خبری http://www.irsprc.org انجمن حمایت از حقوق کودکان

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


اعدام بهنام زارع

 

سه شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۷

 

بهنام زارع صبح روز پنجم شهریور اعدام شد .بهنام زارع فرزند صمد متولد ۳/۳/۱۳۶۸ در روستای دستجرد از منطقه استهبان شیراز به دنیا آمده، کلاس اول دبیرستان بود که سر از زندان درآورد و امروز صبح (سه شنبه پنجم شهریور ماه سال هشتاد هفت) بدون آنکه به وکیل و خانواده وی اطلاع دهند، احضار و طناب دار را به گردنش انداخته و جانش را از بدنش جدا نمودند.

غروب روز پنجشنبه یکم اردیبهشت ماه سال هشتاد و چهار، مهرداد از محل كار پدرش به منزل می رود وی تعدادی كبوتر داشت. مشغول پراندن كبوتران خود بود که مهرداد را می بیند كه در حال بازی فوتبال بود در این حین یک کبوتر روی دیوار زمین فوتبال نزدیك منزل آنها نشست. مهرداد با سنگ به کبوتر زد این موضوع بچگانه مهرداد ۱۵ ساله را تحریک و عصبانی کرد بهنام رفت بیرون منزل و مهرداد با پسر خاله‌اش داشت با موتور می رفت ولی تا بهنام را دید برگشت بهنام گفت چرا کبوتر من را زدی گفت دلم خواست. درگیری بچه گانه‌ای بین آنها آغاز شد مقتول دست کرد داخل جیبش که گویا به خیال بهنام چاقو بردارد بهنام تبرزینی همراه داشت زودتر از او به دست گرفت و به طرف سینه مهرداد رفت بهنام می‌خواست تبرزین را به دست مهرداد بزند که او گردنش را کج کرد و خورد به گردنش و دست تقدیر مهرداد را یاری نکرد و رخت از جهان بربست.

قضات شعبه ۵ دادگاه کیفری استان فارس در تاریخ ۲۲/۸/۱۳۸۴ با این استدلال كه چون اقدام متهم به قتل و ایراد ضرب و صدمه با تبرزین به گردن مقتول نوعا كشنده است مستند به بند ب ماده ۲۰۶ قانون مجازات اسلامی كه مقرر می نماید مواردی كه قاتل عمدا كاری را انجام دهد كه نوعا كشنده باشد هر چند قصد كشتن شخص را نداشته باشد قتل، عمدی است وی را با تقاضای اولیاءدم به قصاص نفس محكوم نمودند موكل به دادنامه صادره اعتراض می نماید كه در تاریخ ۲۴/۲/۱۳۸۵ شعبه ۳۳ دیوانعالی کشور دادنامه صادره را تایید می كند.

آخرین باری که بهنام را در زندان عادل آباد شیراز دیدم رنگ از صورت نحیف و مظلومانه‌اش پریده بود او وارد اتاق مخصوص وکلا شد و روبروی من نشست از دوران کودکی خودش و از اینکه باورش نمی شد مرتکب قتل شده، صحبت کرد دایما به جای مقتول از کلمه خدابیامرز استفاده می کرد . می گفت من در زمانی که با مهرداد درگیر شدم فقط ۱۵ سال سن داشتم و ما با هم بیشتر اوقات بر سر مسایل خیلی کوچک و بچه گانه بحث و دعوا می کردیم و این اواخر مقتول از من عمل انجام عمل نامشروع درخواست می كرد برای همین از دستش خیلی ناراحت بودم تا اینکه یک کبوتر باعث درگیری و قتل شد مهرداد یکی از کبوترهای من را با سنگ زد و کشتش من هم اومدم بیرون با هم درگیر شدیم و تا خواست به گمانم چاقو از جیبش در بیاورد با تبرزینی که همراهم بود خواستم به دستش بزنم که گردنش را کج کرد و به شاه رگش خود و اصلا باورم نمی شد که او را کشته باشم.
بهنام می گفت من توی محله خود خیلی ساکت بودم و کسی فکر نمی کرد که من این کار را انجام داده باشم در حال حاضر نیزخودم باورم نمی شود که مرتکب قتل شده‌ام دوست دارم اولیاء دم را ببینم و از آنها بخواهم که من را ببخشند.
بهنام تازه فهمیده بود که حکم اعدام برای وی صادر شده و اطلاعی از حکم نداشت. بعد از یک ساعت صحبت با بهنام زندان رو ترک کردم و دایم به فکرش بودم و هستم چون به عینه می دیدم که کسی رو می خواهند اعدام کنند که عاقل نبوده بهنام در زمان جرم در یک لحظه با تبرزین خواسته به دست مقتول بزند که به گردنش اصابت کرده و مهرداد به رحمت خدا رفته وحالا این پسر بچه که چهره آروم و معصومی هم داشت بدون آنکه به خانواده‌اش و به وکیلش اطلاع دهند اعدام شد.
اجرای حکم اعدام بهنام زارع در حالی صورت گرفت که برخلاف عرف اجرای احکام زندان شیراز روزهای چهارشنبه اختصاص به اجرای احکام اعدام و قصاص بوده و پیش از این برخی از نهادها و سازمانهای بین‌المللی صدور حکم مرگ برای بهنام را چون مخالف با کنوانسیون حقوق کودک و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی بود محکوم کرده بودند.  محمد مصطفایی، وکیل بهنام زارع

 

 

منبع خبری http://www.irsprc.org انجمن حمایت از حقوق کودکان


                                    

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387


کارگاه كتابداري كودك و نوجوان

 

 

نخستين كارگاه كتابداري كودك و نوجوان سال 1387 خانه كتابدار كودك و نوجوان، روز سه شنبه 15/2/87 آغاز مي شود. برنامه كارگاه طي 90 ساعت در سه بخش، روزهاي يكشنبه و سه شنبه از ساعت 3 الي 6 بعد از ظهر ارائه مي‌شود. خانم نسرين دخت عماد خراساني، مسئوليت كارگاه را بر عهده دارند. از كليه علاقه‌مندان در خواست مي‌شود با خانه كتابدار كودك و نوجوان(6-66962904)، خانم قنبري تماس گرفته و ثبت نماييد.

 منبع خبری:http://www.hlpr.ir/ 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387


رهايي دختري پس از 24 سال تعرض از سوي پدر

 


اعتماد- آزادي دختري اتريشي که 24 سال به دست پدرش در يک زيرزمين حبس شده و بارها از سوي وي مورد تعرض و شکنجه قرار گرفته بود در رسانه هاي سراسر جهان با بازتاب گسترده يي همراه شد.

اين دختر که اليزابت نام دارد از 11 سالگي در حبس خانگي به سر مي برد و در اين مدت از پدرش هفت فرزند به دنيا آورده است. پدر 73 ساله اين دختر به نام جوزف اکنون در بازداشت به سر مي برد و پليس جنايي اتريش در حال تحقيق از وي است.فرانس پولتزر- رئيس اداره تحقيقات جنايي اتريش- بدون آنکه به جزئيات دقيق نحوه افشاي اين فاجعه بپردازد، گفت؛ روز 19 آوريل يک دختر 19 ساله در حالي که بيهوش شده بود در يک ساختمان پيدا و به بيمارستان منتقل شد. پزشکان در جيب اين دختر دست نوشته يي يافتند که در آن نوشته شده بود دخترم را نجات دهيد.

آنها که براي درمان اين نوجوان به گفت وگو با مادر وي نيازمند بودند اطلاعيه هايي را انتشار دادند و پس از آن اليزابت خودش را معرفي کرد و گفت 24 سال در زيرزمين خانه پدرش محبوس بوده است.در سال 1984 هنگامي که اليزابت 11 ساله به همراه جوزف و مادرش رزمري در ساختماني دو طبقه در شهر «آمستتن» واقع در 80 مايلي غرب وين زندگي مي کرد به طرز مرموزي ناپديد شد. پدر اين کودک با طرح اين ادعا که اليزابت در پي عضويت در يک فرقه جديد خانه را ترک کرده است رزمري و ساير اقوام را مجاب کرد که به جست وجوي دختر 11 ساله نروند. در حالي که خانواده جوزف حرف هاي او را باور کرده بودند، حقيقت در زيرزمين ساختمان دو طبقه به گونه ديگري رقم خورده بود. اليزابت در اين باره به پليس اتريش گفت؛ روز 28 آگوست سال 1984 پدرم به من داروهاي آرامبخش خوراند و سپس دست و پايم را بست و به زيرزمين برد و در يکي از اتاق ها زنداني کرد. اين اتاق محلي بود که من 24 سال در آنجا از سوي پدرم مورد تعرض و شکنجه قرار گرفتم و در اين مدت هرگز روشنايي روز را نديدم .فرانس پولتزر نيز درباره موقعيت زيرزمين خانه جوزف به خبرنگار آسوشيتدپرس توضيح داد؛ اليزابت پس از آنکه خودش را معرفي کرد رمزهايي را براي يافتن اتاق مخفي - محل حبس- به من داد و پليس توانست با کمک اين نشانه ها مکان مورد نظر را پيدا کند. محل حبس اليزابت داراي چند اتاق و کف ناهموار است و در ورودي آن به حدي کوتاه است که بايد با خم شدن وارد آن شد. فضايي که اين دختر 24 سال در آنجا محبوس بوده، بسيار تنگ و بسته است.

اليزابت که در آن زمان نمي دانست چه سرنوشتي در انتظارش است ابتدا تلاش کرد خودش را از حبس برهاند اما کوشش هاي او بي ثمر ماند و به تدريج دختر نوجوان با شرايط جديد زندگي خود سازگار شد. او ديگر پذيرفته بود که به خواسته هاي غيراخلاقي پدرش تن دهد و در ازاي اين کار پوشاک و خوراک از او بگيرد.اليزابت درباره زندگي خود در سال هاي حبس به پليس گفت؛ در اين مدت هفت فرزند به دنيا آوردم. در سال 1996 صاحب يک دوقلو شدم که يکي از آنها به خاطر مراقبت نامناسب فوت شد و پدرم جسدش را از زيرزمين خارج کرد و سوزاند.زن اتريشي اکنون از پدر خود سه فرزند پسر و سه فرزند دختر دارد که بزرگ ترين آنها «کريستين» همان دختر 19 ساله يي است که در بيمارستان تحت درمان قرار دارد. کوچک ترين فرزند اليزابت نيز اکنون 5 ساله است.پس از تولد سه فرزند اليزابت در سال هاي 1993 ، 1994 و 1997جوزف با اين ادعا که آنها را در خيابان پيدا کرده است، همسر خودش رزمري را قانع کرد که در گرفتن شناسنامه براي اين سه کودک با وي همراه شود، اما سه فرزند بعدي اليزابت در تمام اين مدت در کنار مادر خود و در حبس به سر مي بردند تا اينکه کريستين به شدت بيمار و جوزف مجبور شد او را از زيرزمين خارج کند. بعد از انتقال کريستين به بيمارستان و صدور فراخوان هايي براي مادر اين دختر، مرد 73 ساله مجبور شد اليزابت و دو فرزند در حبس ديگر را رها کند. او سپس ماجرا را اين طور براي رزمري تفسير کرد؛ اليزابت و فرزندانش بعد از سال ها دوري از خانواده، اکنون به خانه بازگشته اند و بايد از آنها استقبال کنيم.بعد از آنکه اليزابت توانست خودش را به پليس برساند ابتدا حاضر نشد از پدر خود حرفي به ميان بياورد اما زماني که به وي اطمينان دادند او ديگر هرگز با جوزف رودررو نخواهد شد حقايق را بازگو کرد. مرد 73 ساله اتريشي اکنون در بازداشت به سر مي برد و درباره تعرض به فرزندش و شکنجه او سکوت اختيار کرده است. انتشار اين خبر يادآور ماجراي تکان دهنده «ناتاشا کامپوش» در کمتر از دو سال پيش است.

«کامپوش» زماني که 10 ساله بود در مسير مدرسه در مارس 1998 ربوده شد. او هشت سال و نيم توسط شخصي به نام «ولفگانگ پريکلوپيل» در زيرزمين کوچک خانه دور افتاده يي در حومه وين زنداني شده بود. «پريکلوپيل» چند ساعت بعد از فرار «کامپوش» در 23 آگوست 2006، خود را جلوي يک قطار انداخت و جان سپرد.


 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387


اینها نهههههههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!

 

سلام این خبرا رو نتونستم توی اینجا بزارم اما لینکشون براتون میزارم .

واسه اینجور مثلا آدما حتی نمیشه تاسف خورد.

http://www.shahrzadclub.com/article.aspx?id=150 مادر جانی

http://www.shahrzadclub.com/article.aspx?id=162 پدر جانی

http://www.shahrzadclub.com/article.aspx?id=192 کراک در مادرس ابتدایی (آفرین به آموزش پرورش تشویق کنید.)

http://www.shahrzadclub.com/article.aspx?id=196

http://www.shahrzadclub.com/article.aspx?id=204

این لینک اصلیه من نتونستم همه خبرا بخونم و بزارم (تحملشو نداشتم)

http://www.shahrzadclub.com/sresults.aspx?categ=17

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: شنبه سی و یکم فروردین 1387


مرگ زهراي 8 ساله بر اثر اعتياد و مصرف كراك!

 

اين در حالى است كه والدين دختر خردسال در نخستين بازجويى ها مدعى شدند: دخترشان معتاد بوده و آخرين بار پس از مصرف كراك جان سپرده است. به گزارش خبرنگار ما، صبح جمعه يكم دى، خبر مرگ مشكوك دخترى به نام زهرا از طريق كاركنان يكى از بيمارستان هاى جنوب تهران به پليس ۱۱۰ اعلام شد.

مأموران پايگاه نهم پليس آگاهى پس از حضور در بيمارستان به بازديد جسد دختر بچه پرداختند. روى بدن او هيچ آثار ضرب و شتم و يا شكستگى وجود نداشت. پزشك كشيك بيمارستان نيز در اين باره گفت: دختر خردسال دقايقى قبل از مرگش در حالى كه بيهوش بود توسط پدرش به بيمارستان منتقل شد اما قبل از هرگونه اقدام پزشكى او جان سپرد.پزشك كشيك ادامه داد: براساس نخستين معاينات و گفته هاى پدرش احتمال مى دهيم كه دختر بچه بر اثر موادمخدر جان باخته است.
پدر زهرا نيز در بازجويى هاى پليسى گفت:شب وقتى از محل كارم به خانه بازگشتم زهرا را در حال مصرف «كراك» ديدم. با عصبانيت مواد را از دستش گرفتم. بعد مشغول خوردن ميوه و شام شديم. او تا نيمه هاى شب همراه ما تلويزيون نگاه كرد و خوابيد.صبح وقتى او را براى خوردن صبحانه صدا كردم، بيدار نشد. بنابراين بلافاصله دخترم را به بيمارستان رساندم. از سوى ديگر با دستور دانشور بازپرس كشيك ويژه قتل دادسراى شهررى - جسد دختر بچه براى كالبدشكافى و تعيين علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد. والدين زهرا كوچولو نيز براى پاره اى تحقيقات به شعبه هفت بازپرسى دادسراى شهر رى احضار شدند. مادر زهرا در حالى كه از علت مرگ دخترش اظهار بى اطلاعى مى كرد، گفت: چندى قبل مادرم به دليل بيمارى در يكى از بيمارستان هاى شمالى كشور بسترى شد. من هم براى مراقبت از او به ديدنش رفتم. صبح روز جمعه شوهرم در حالى كه هراسان بود، تلفنى با من تماس گرفت و گفت: زهرا فوت كرده. سراسيمه خود را به تهران رساندم وقتى علت را پرسيدم او ماجراى مصرف كراك از سوى دخترمان را تعريف كرد. اين زن اظهار داشت: البته زهرا معتاد بود و چند ماهى از اعتيادش گذشته بود كه از موضوع مطلع شديم. چون او هميشه در خرابه هاى اطراف خانه مواد مصرف مى كرد. تا اين كه يك روز يكى از همسايه ها او را در حال مصرف كراك ديد و بلافاصله مرا باخبر كرد. بعد هم من در خانه او را ترك دادم. حتى براى آنكه تنبيه شود، امسال نگذاشتيم به مدرسه برود. هر چند دخترم باهوش و از شاگردهاى زرنگ مدرسه بود. او هميشه با شيرين زبانى هايش محبوب همه دوستان و آشنايان بود. به همين خاطر اطرافيان هميشه مقدارى پول به او مى دادند. بنابراين احساس مى كنم دخترم با همين پول ها براى خود مواد تهيه مى كرد. پدر زهرا كه خود نيز معتاد به كراك و در حال ترك است، درباره شب حادثه گفت: وقتى به خانه آمدم دخترم در حال مصرف كراك بود، بلافاصله مواد را از او گرفتم. اما او گفت: بابا حالا كه مامان در خانه نيست بيا با هم مواد مصرف كنيم اما من او را دعوا كردم و آن شب زهرا حالش خوب بود. اما فكر مى كنم، چون بعد از مدتى، دوباره مواد مصرف كرده بود سنگ كوب كرده است. بازپرس دانشور، پس از شنيدن اظهارات زن و مرد جوان دستور داد تا گروهى از كارآگاهان پليس آگاهى تهران به طور ويژه به اين پرونده رسيدگى كنند. تا علت اصلى مرگ اين دختر و عاملان وقوع اين حادثه دلخراش شناسايى شوند. بازپرس جنايى همچنين با هشدار به خانواده ها گفت: به دليل آنكه پدر اين دختر معتاد بوده است، احتمال مى رود كه او روش استعمال مواد مخدر را از پدرش ياد گرفته باشد و پس از برداشتن مقدارى از مواد پدرش اقدام به مصرف كرده باشد. هم اكنون اين زن و مرد تا زمان رفع ابهام ها و كشف علت اصلى مرگ تحت نظر قرار دارند.
منبع:

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|+| نويسنده: راسپوتین | تاريخ: شنبه سی و یکم فروردین 1387

 

منوي اصلي

 
 
 

 

دسته بندي

 
 
 

 

آرشيو ماهيانه

 
 
 

 

سايت هاي همكار
 
 
 

 

لينکستان
 

 

Design By Amirreza Keypour © 2008